Tuesday، September 19، 2006

ضد حال

انگار به من نیومده یه برنامه ریزی درست و حسابی برای زندگیم بکنم. انگار ماه و خورشید و فلک در کارند تا بنده مطابق برنامه هام =یش نرم.
یه اتفاق ساده، یه آدم فهمیده کلی من رو از برنامه هام عقب انداخته.
این ترم به جای 20 واحد فقط 13 واحد تونستم بگیرم اون هم به خاطر لطف بی اندازه مدیر گروه که تمام کلاس ها رو روز 3 شنبه و 5 شنبه قرار داده!!
و گروه معارف هم لطف کرده و اکثر کلاس هاش رو. در همین دو روز قرار داده. نتیجه اینکه فقط من تونستم 13 واحد بگیرم و هر روز هم باید برم دانشگاه!
آخ که چه ترمی میشه این ترم!!

Thursday، September 14، 2006

بازگشت!!

بعد از مدتها دوباره گذارم به اینجا افتاد! بیچاره وبلاگ چقده سوت و کور شده. دلم اصلا براش تنگ نشده بود!
این چند وقت اونقده ضد حال کامپیوتری خورده بودم که دیگه حالم از هر چیز مربوط به کامپیوتر به هم می خورد.
هنوز بعد از یکماه عذادار پاک شدن تمام برنامه هام هستم و سخت تر از همه، داستانک هام! همه بر اثر یه اشتباه، یه نرم افزار احمق به اسم پارتیشن مجیک، دود شدن. پروژه کاردانیم که با کلی بدبختی نوشته بودمش و خداییش چیز توپی بود، گزارش کارآموزیم، نرم افزارهایی که برای دیگران نوشته بودم، تمام نمونه کارهام و مقالاتم پاک شدن. این هم از مضرات نداشتن بک آپ روی سی دی!
خدا رو شکر تابستون با تمام فشار کاریش تموم شده و یه غول بزرگ به نام ترم پاییز در پیشه. ترم پاییز که تموم شه، می تونم یه نفس بکشم که کمر درسهام شکسته شده و کار سختی ندارم. برای ترم بهمن می مونه پایگاه داده ها و پروژه و چندتا درس کوچولوی دیگه مثل کامپایلر!!
روزهای خوشی در پیش است. تصور اینکه سال دیگه این موقع دانشگاه تمومه، شادم می کنه. فقط یه سال دیگه مونده و بالاخره دوران دانشجویی تموم میشه. دیگه خسته شدم از دانشجو بودن. یکسال دیگه حدودا 25 سالمه اما مهم نیست، مهم اینه که دانشجوی تموم میشه و می تونم برم دنبال زندگیم.