تابستون پرکاری دارم. هم ترم تابستونی برداشتم، هم کلاس زبان می رم، هم دو جا درس می دم. تمام طول هفته رو بیرون از خونه هستم و اگه می شد می خواستم جمعه ها رو هم پر کنم. خوب تابستون برای ما دانشجو جماعت، بهترین زمان برای جمع کردن پس اندازه!!
نمی دونم چرا اینقدر احساس پرتجربگی می کنم. به خیلی از حرفها خنده ام می گیره. مثلا وقتی توی کلاس زبان یکی از هم کلاسی هام که دانش آموزه به معلم گفت:« بی خیال! تابستونه دیگه!» خنده ام گرفتم. این حرف به نظرم خیلی بچگانه اومد. یا وقتی یکی از شاگردام گفت: «عجب عذابیه تابستون درس خوندن» باز هم خنده ام گرفت.
خوب شاید هم واقعا دارم پیر میشم و پرتجربه!! این هم از اثرات ورود به 24 سالگیه.