Thursday، July 20، 2006

یاسی کوچولو

من یه ذره بدجنسم، یه ذره خودخواهم، هر چی که دیگران دلشون می خواد بگن! مهم نیست. اما خوب دوست ندارم توی فامیل کسی جز من متولد 26 تیر باشه! 26 تیر فقط و فقط مال منه! برای همین هم کلی ذوق کردم که دختر عمه کوچولو 27 تیر به دنیا اومد! یوهو! همچنان خودم 26 تیرم! فقط خودم!!

یاسی کوچولو، تولدت مبارک.

Saturday، July 15، 2006

تابستان خود را چگونه می گذرانید!!

تابستون پرکاری دارم. هم ترم تابستونی برداشتم، هم کلاس زبان می رم، هم دو جا درس می دم. تمام طول هفته رو بیرون از خونه هستم و اگه می شد می خواستم جمعه ها رو هم پر کنم. خوب تابستون برای ما دانشجو جماعت، بهترین زمان برای جمع کردن پس اندازه!!

نمی دونم چرا اینقدر احساس پرتجربگی می کنم. به خیلی از حرفها خنده ام می گیره. مثلا وقتی توی کلاس زبان یکی از هم کلاسی هام که دانش آموزه به معلم گفت:« بی خیال! تابستونه دیگه!» خنده ام گرفتم. این حرف به نظرم خیلی بچگانه اومد. یا وقتی یکی از شاگردام گفت: «عجب عذابیه تابستون درس خوندن» باز هم خنده ام گرفت.
خوب شاید هم واقعا دارم پیر میشم و پرتجربه!! این هم از اثرات ورود به 24 سالگیه.

Monday، July 10، 2006

ایتالیا!!

بالاخره یکی از تیمهایی که از بازیش خوشم می اومد قهرمان شد! چقدر اختتامیه قشنگ بود و چقدر حیف که زیدان اینجوری از فوتبال کنار رفت.