Sunday، February 12، 2006

عاشورا، کرمان، کوچه ها

همیشه از مراسم عاشورا توی کرمان خوشم میومده. بچه که بودم، از شیری که توی سر خودش می زد و برای امام عزاداری می کرد، خوشم میومد. بچه که بودم همیشه می رفتیم جوپار( یه شهر کوچیک نزدیک کرمان که امامزاده حسین، برادر امام رضا اونجا دفنه) و خونه کدخدا عزاداری. مادربزرگم با خانوم بزرگای شهر می شستن بالای مجلس و قلیون می کشیدن و من عاشق قلیون کشیدن مادربزرگم بودم. تو حیاط خونه کدخدا چادر می زدن و روضه خونی می کردن. روز عاشورا هم دسته پایین از جلوی خونه کدخدا راه می اوفتاد و می رفت امام زاده. زنجیر زنی و سینه زنی و علم برداشتن و چرخوندن علم و حجله قاسم و عزاداری شیر بر روی تخت روان. هیچ وقت نفهمیدم دسته ی بالایی ها از کجا راه می اوفته و بزرگ اونها کیه.
پارسال بعد از 15 سال دوباره عاشورا چوپار بودم و امسال تو کوچه های جوپار دنبال خاطرات می گشتم.
دیگه نه خونه کدخدایی هست نه مادربزرگی که عاشق قلیون کشیدنش بودم. از خونه کدخدا فقط یه در مونده که از حیاط پاسبانی می کنه و از مادربزرگم... .

پ.ن: شیر شاید زنهاری ست برای آدمها که حادثه کربلا اونقدر دردناک بود که شیر بیابان هم گریست و شاید نمادی از یک داستان درباره امام باشه که شیری داشته است و بعد از شهادت امام، شیر به عزاداری پرداخته. در برخی از تصاویر که از امام کشیدن، این شیر در کنار امام حسین دیده میشه.