Wednesday، January 25، 2006

برای یکی از بچه ها که ترکه، یه جوک ترکی فرستادم، فقط به جای ترکه نوشتم «طرف». دوست مشترکمون برام همون جوک رو اس ام اس کرده، به جای «طرف» نوشته ترکه!

Tuesday، January 24، 2006

24 دی، امتحان مدار الکترونیکی. نوع امتحان: نامردی!
ای ماشین حساب ممنوع کن، ای اعداد نجومی ده، ای اعداد اعشاری بزرگ ده، ای نامرد، ای دروغگو. نامرد گفته بود سوال طراحی نمی دم، یه سوال طراحی داده بود!
بعد از امتحان، بچه ها یه اجتماع تشکیل دادن. پیشنهادات گوناگونی مطرح شد. برخی پشنهادات:
1) پسرا پیشنهاد دادن بریم برگه هامون رو تو دهن استاد بکنیم.
2) دخترا پیشنهاد دادن بریم کیف سوالات رو از مسئول حوزه بدزدیم و نابود کنیم.
3) پسرا پیشنهاد دادن تظاهرات کنیم و حلقه لاسیتک آتیش بزنیم.
4) هر دو گروه پیشنهاد دادن مثل بچه آدم بریم برای امتحان بعد درس بخونیم.

پیشنهاد چهارم اجرا شد.

28 دی، امتحان معماری.
از شدت ذوق می خواستم برم استاد رو ببوسم، حیف که مرد بود! اون هم از نوع مجرد!

1بهمن، امتحان طراحی الگوریتم.
ای استاد، ای طراحی الگوریتم درس بده، ای پژو سوار، ای خوشتیپ، ای نفس، ای عینک قشنگ، ای سوال لو دهنده، ای آسان گیر، ای کار درست.
بابا! تو چقده باحال بودی و ما نمی دونستیم. اگه می دونستم همون سوالایی رو میدی که بهمون داده بودی، عمرا درس می خوندم.

2بهمن، امتحان ریاضی.
امیدوارم گروه ریاضی نابود بشه، امیدوارم سقف رو سرشون خراب بشه، امیدوارم از همون طبقه 3 پرت شن پایین که همه از دستشون راحت شن، البته غیر از استاد جیگر خودمون( خانمه!) که تمام درد و بلاش بخوره تو سر بقیه اساتید گروه ریاضی.

3بهمن، مهندسی نرم افزار.
سر امتحان همش حرص می خوردم چرا یه ریش تراش همراهم نیست تا بعد از امتحان برم این ریش های عارف مسلک این استاده رو بزنم تا عقده دلم خالی شه. آخه تو که بلد نیستی جزوه بدی، بگو بریم همون پرسمن رو بخونیم که بتونیم جواب سوالات
رو بدیم. اخه تو که نمی دونی چی سر کلاس گفتی، چرا قبل از طرح سوال یه جزوه نگرفتی از بچه ها که دستت بیاد تو اون 4 جلسه ای که سر کلاس اومدی، چه گفتی! چرا سوالی می دی که اصلا مبحثش رو نگفتی؟؟؟؟؟؟

4 بهمن، معادلات دیفرانسیل.
الهی این ریاضیات از روی زمین برداشته شه. چی میشه ما برگردیم به عصر حجر؟ آخه من کامپیوتری رو چه به معادلات؟ برای اولین بار در طول دوران تحصیلم می افتم. خدا شر این اساتید گروه ریاضی رو از سر ما کم کنه.
بچه ها حق دارن که بعد از پاس کردن ریاضی مهندسی آنچنان چشنی راه می ندازن که اگه کسی ندونه فکر می کنه فارغ التحصیل شدن؛ آخه راحت شدن از دست گروه ریاضی، شادی هم داره.

Wednesday، January 11، 2006

حافظ

به نا امیدی از این درب نرو، بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

Sunday، January 01، 2006

سلیقه موسیقیایی!

بعضی از این راننده های تاکسی با پخش موسیقی روی اعصاب مسافر مسابقه دوی سرعت می ذارن!
امروز سوار یه تاکسی شدم که خدا نصیب هیچ کس نکنه! یه نوار گذاشته بود که نمی دونم درباره اش چی بگم. فقط می تونم اسم آهنگهایی که بود رو ببرم تا درک بشه که چه سلیقه موسیقیایی زیبایی این آقای راننده داشت!
اول یه آهنگ انگلیسی بود، بعد سپیده شجریان، مریم پاییزی نیما، یه چهار مضراب( سنتی)، قبیله هایده- ویگن، کلبه نیما، دوش دوش شجریان، یه آهنگ هم از افتخاری!
چه انتخابهای زیبا و به جایی!