امروز 25 تیره. فکر نمی کردم که بتونم 36 روز تحمل کنم. اما این آخری ها دیگه شروع به غر زدن کرده بودم. مخصوصا از وقتی که امتحاناتم تموم شد و خانه نشین شدم.
35 روز دوری از کامپیوتر و اینترنت برام عذابی الیم بود. این روزها، روزهایی بود که داشتم از بی خبری می مردم. برای منی که اگه روزی به 4 تا خبرگزاری سر نمی زدم، روزم روز نمی شد، 36 روز دور بودن از اخبار شکنجه بود.
یه زمانی گفته بودم که انتظار سوختن مادر برد رو می کشم، بالاخره این انتظار در 20 خرداد به سر اومد و مادربرد نازنین!! سوخت.
همون هفته بمب گذاری های اهواز و تهران شد که مامان و عموم نذاشتن برم خرید، هفته بعد امتحاناتم شروع شد، بعد از پایان امتحانات هم که مادر جان نذاشت تنها برم و گفت باید برادرت بیاد!
خدا خیری به داداشی بده که زود اومد تهران و من رو از این وضعیت در اورد.
یه مادر برد مسخره خریدم که فقط کارم راه بیوفته. سرعتم پایین اومده. اما خوب بهتره از مادربرد نداشتنه. تا زمان پولدار شدن باید این وضع رو تحمل کنم.