Tuesday، May 31، 2005

اکبر گنجی

HUMAN RIGHTS

Monday، May 30، 2005

دکتر معین

این دکتر معین دیگه کفر من رو در اورده. هیچ کجا تبلیغاتش دیده نمیشه، در تلویزیون حضور نداره، نمی دونم اینا تلویزیون رو تحریم کردن، یا تلویزیون اینا رو!
خبرهای انتخاباتی زیادی در اطرافش نیست. بهترین فرصتی رو که می شد از رد صلاحیتش استفاده کرد رو دارن ازدست می دن. اینها باز هم فرصت سوزی کردن! امیدوار بودم با یک دست تر شدن حامین معین نسبت به حامیان خاتمی، دیگه این فرصت سوزی ها رو نداشته باشیم اما مثل اینکه در ذات اینها فرصت سوزی هست.
معلوم نیست این ستاد معین داره چی کار می کنه؟ تا پیش از تبلیغات خوب پیش می اومد اما حالا دچار سکته شده! امیدوارم تا فردا از این حالت سکون در بیان. حداقل فردا یه حرکت نمایشی توی میدون آزادی دارن. این کارشون لاقل از این سکون و سکوت، معین رو در میاره.

پ.ن:
یه زمانی فکر می کردم از سیاست بازی بریدم، اما حالا می بینم که هنوز همون کله خراب سالهای قبلم! یه جورایی این روزها می گم «زنده باد کله خرابان» اما هنوز به کله خرابی سال 80 برنگشتم. شاید در چند روز آینده باز هم همون کله خراب سال 80 بشم!

Sunday، May 29، 2005

ماجراهای یک فامیل!

از وقتی فامیلم رو عوض کردم، کنجکاوی های زیادی رو برانگیختم! یکی ازم می پرسه: تمام مدارکت تا حالا رو باید عوض کنی؟ یکی دیگه می پرسه: خوب فامیل قبلیت چه عیبی داشت؟ یکی دیگه می گه:بابات هم فامیلش رو عوض کرد؟ یکی دیگه میگه: چه طور تونستی فامیلت رو عوض کنی؟ مگه دخترا هم می تونن بدون اجازه پدرشون فامیل عوض کنن؟ اون یکی می پرسه: خیلی پول دادی که فامیلت رو عوض کردی؟ من شنیدم 100هزار تومن باید بدن که فامیل عوض کنن. این یکی میگه: چقدر طول کشید؟ من شنیدم دادگاه طولانیی داره! و ...

یه سوال:
یه فامیل عوض کردن این همه علامت سوال ایجاد می کنه؟
و یه نکته:
از نظر خیلی ها، دخترا بدبخت ترین موجودات روی زمین در ایران هستن که حتی فامیلشون رو هم بدون اذن پدر نمی تونن عوض کنن!

و یک فریاد:
خیلی مهمه که از اون فامیل بی ریخت 7( با تلفظی دیگر 8) هجایی 12 حرفی که برای نوشتن اش به 3 فاصله نیاز بود و وقتی وارد سیستم های کامپیوتری می شد 3 حرف آخرش می افتاد و هر استادی که می خواست صدام بکنه فقط دو بخش اولش رو می گفت و یه فامیل بسیار بی ریخت برام می ساخت، فقط یه فامیل خوشگل جمع و جور 4 حرفی آسون مونده؟

Wednesday، May 25، 2005

صدا و سیما و زبان فارسی

* یکی نمی خواد جلوی این اصغرمون( صدا و سیما) رو بگیره که اینقدر به فرهنگ و ادب فارسی گل نزنه؟
وقتی مجری های تلویزیون توی صحبت هاشون اشتباه دستور زبانی دارن و از اون بدتر، در نگارش اخبار هم اشتباهات بزرگ دستوری وجود داره، دیگه از مردم عادی چه انتظاری میشه داشت که درست صحبت کنن.
کسی مسئول پاسداشت زبان و ادبیات فارسی نیست؟

* اصولا بی خیال مطلب بالا، یکی بیاد به این خبر نویسای صدا و سیمای ضرقامی(ضرغامی) یاد بده که خبر رو درست نقل کنن. اخبار 20:30 میگه اواسط تیر، اخبار 21 میگه 9 مرداد!
اخبار 18:30 استان تهران میگه 200 شی، اخبار 21 سراسری میگه 1660 شی. یه نمونه از شاهکار خبر رسانی رو هم قبلا گفتم. در زمان ترجمه هم که اصولا متوجه تفاوت وجود یا عدم وجود S در پایان کلمه نیستن و یه کلمه جمع رو مفرد ترجمه می کنن.
سیمای لاریجانی حداقل در این موارد بهتر عمل می کرد.

Tuesday، May 24، 2005

خشونت

یه چیزای وحشتناکی آدم می شنوه که همین جور تا مدتها تن آدم می لرزه.
پریشب تو کرمان، به تمام خونه هایی که تو کوچه خالم اینا بودن، کوکتل مولوتوف پرت کردن. خونه یکی از همسایه های خالم آتیش گرفته. پدربزرگم هم که طبقه بالای منزل خالم زندگی می کنه شانس اورده که پنجره بسته بوده و شی آتشین خورده تو پنجره.
واقعا وحشتناکه.

Sunday، May 22، 2005

عدم تحمل کف مطالبات!

فکر نمی کردم شورای نگهبان اینقدر احمق و مستبد باشه اما مثل اینکه بود!
رد صلاحیت معین غیرقابل درک بود. فکر می کردم با توجه به اوضاع سیاسی کشور و مسائل سیاست خارجی، این حماقت رو نمی کنن اما این شیوخ خشک مغز، احمقتر از این بودن که اوضاع رو درک کنن.
مردم ترسو کشورمون هم که از ترسشون می رن رای می دن و حتی نمیشه به این امید داشت که مشارکت مردمی کم بشه. کدوم مرکز دولتی صفحه آرای شناسنامه رو می خواد که اینقدر مردم کشورمون می خوان مهر انتخابات تو شناسنامه شون بخوره؟
تموم شد. اندک امید باقی مونده هم تموم شد. نظامی که نتونه فردی مثل معین رو تحمل کنه، دیگه مردمی نیست.

Friday، May 20، 2005

وحشت

اخباری از این قبیل، حسابی اعصابمون رو به هم ریخته. مامان شب ها با نگرانی به خواب میره و روزها به بابا التماس می کنه که برگرده تهران.
به خیر بگذره.

Monday، May 16، 2005

من و بینایی

کتاب «بینایی» ساراماگو رو از نمایشگاه خریدم. مثل کوری که بالاخره بعد از 6 سال، پارسال از نمایشگاه خریده بودمش.
اینقدر مشتاق بودم که بدونم «بینایی» چه جوری نوشته شده که امان ندادم و همون شب اول همش رو خوندم. زیاد به دلم نچسبید! «کوری» یه حالت معماگونه داشت. فلسفه درونش نهفته بود. هیچ جا به خواننده نهیب نمی زد که «هی! با توام. اینجا منظور داشتم. بفهم» اما تو بینایی پر از این نهیب هاست. انگار ساراماگو فکر کرده خواننده های «کوری» چیزی از داستانش درک نکردن و باید تو «بینایی» بهشون نهیب زد که بفهمن.
تو قسمت اول داستان، اونجا که مردم ناگهان می رن رای می دن و در انتخابات دوم هم آرای سفید بیشتر از آرای واقعی میشه، نویسنده کاملا فریاد می زنه که منظورش چیه.
از کل داستان، فقط آخرش رو دوست دارم. در واقع جمله آخر داستان رو. بعد از کشته شدن زن با دو گلوله و کشته شدن سگ با گلوله سوم، نویسنده نوشته:
یکی از کورها از دیگری پرسید:
- تو صدا نشنیدی؟
دیگری پاسخ داد:
- صدای سه تیر شنیدم. صدای سوزه سگی را هم شنیدم که پس از تیر سوم قطع شد. ولی خوشبختانه می توانم صدای زوزه سگهای دیگری را بشنوم.

Saturday، May 14، 2005

نمایشگاه کتاب امسال با وجود بی برکتیش توی کتابهای تخصصی من، تو بخش ادبیاتش خیلی جالب بود. یه کتابهایی تو نمایشگاه دیدم که شاخ در اوردم. مهمترین کتابی که دیدم، نسخه کامل «عشق های خنده دار» میلان کندرا بود که با اسم «دون ژوان» چاپ شده بود. و جالب این بود که در صفحات معرفی کتب انتشار یافته ناشر اسم کتاب «برهنگی» کوندرا هم دیده می شد.
حیف که این کتاب رو تو نمایشگاه ندیدم، وگرنه می خریدمش. اگه واقعا تمام این کتاب چاپ شده باشه، من 100 تا شاخ در میارم! البته بماند که همین کتاب «دون ژوان» هم خودش کلی تعجب داشت. مخصوصا داستان اول کتاب که به هیچ عنوان با موازین جمهوری اسلامی تطابق نداره.
چه جوری این کتاب ها مجوز نشر گرفتن، برام خیلی جالبه.

Friday، May 13، 2005

یه ذره تخصصی

یکی از ابلهانه ترین اظهار نظرهایی که تو عمرم شنیدم اینه که:
ویژوال بیسیک ( چه ورژن 6 و چه ورژن .Net اون) برای برنامه نویسان کند ذهنه. چون خاصیت intellisense داره و دیگه برنامه نویس محتاج این نیست که تمام خواص یک شی رو بدونه و این باعث کند ذهنی برنامه نویس میشه.

میگن: بعضیا وقتی که کم میارن، دست به هر کاری می زنن تا جلوی ضایع شدنشون رو بگیرن. این اظهار نظر هم از همون نوعه!

پ.ن:
intellisense خاصیتی هست که وقتی نام یک شی در VB نوشته می شه و پس از پایان نام، نقطه گذاشته بشه، یک ToolTip ظاهر می شه که تمام خواص آن شی رو داره و دیگه نیاز نیست یک برنامه نویس تمام خواص یک شی رو حفظ کنه. همین طور این خاصیت باعث میشه که برنامه نویس دستورات رو سریعتر بنویسه و در هنگام نوشتن دستورات، غلطهای املایی کمتری داشته باشه.

Sunday، May 08، 2005

در اینجا یک کار جالب داره انجام میشه.
نویشنده این وبلاک در ظاهر قصد داره اطلاعات جامعی از استان کرمان رو در وب قرار بده اما کارش یه ایراد داره. این عمل با روح وبلاگ در تضاده. این اطلاعات بهتره در یک سایت قرار بگیره که توانایی طبقه بندی و جستجو در سایت وجود داشته باشه.
اون طور که از وبلاگ بر میاد، نویسنده اون چندان با وب آشنایی ناپداره اما ایده خوب و جالبی داره.
تصور می کنم کرمونی ها بهتره بهش کمک کن و فکر می کنم بچه های گواشیر خیلی راحت می تونن به نویسنده کمک کن تا سایتی متناسب با مطالبش ایجاد کنه( البته این فقط یه پیشنهاده دیگه!)

Saturday، May 07، 2005

تسلیت

مثل اینکه اسب نامراد زندگی باید همیشه تنها دلخوشی ها آدم رو از آدم بگیره.
کاپیتان، تسلیت می گم.

Tuesday، May 03، 2005

اندر باب مهربانی دانشگاه آزاد و شخص شخیص دکتر جاسبی

دانشگاه آزاد خیلی به فکر سلامتی دانشجوهاش هست. چون این دانشجویان عزیز باید پول بدن و اگه بیمار باشن، خوب دیگه نمی تونن بیان دانشگاه که پول بدن. برای همین ساختمون های آموزشیش بیش از 3 طبقه هست( در دانشگاه ما 5 طبقه) و ارتفاع پله ها هم زیاد هست و اصولا چیزی به نام آسانسور هم وجود نداره( هنوز اختراع نشده) و به همین دلیل دانشجویان عزیز مجبورند هر روز از این پله ها بالا برن و ورزش روزانه خودشون رو انجام بدن. و برای اینکه دانشجو تنبل بازی درنیاره و همون بالا اتراق نکنه و مجبور باشه هر ساعت این طبقات رو بالا و پایین بره، تمام آبخوری ها و دستشویی ها در حیاط و طبقات پایین کار گذاشته شده.
چقدر این دانشگاه آزاد ماهه. چقدر به فکر سلامتی دانشجوهاش هست.