تفکر؟؟؟
* بعضی وقتا همچین می زنیم تو جاده خاکی و گرد و غبار راه می ندازیم که فقط غبار ازمون باقی می مونه کسی دیگه یادش نمی مونه کی بود که با این سرعت از این جاده خاکی گذشت و رفت. بعضی وقتا هم اونقدر آهسته از جاده آسفالته عبور می کنیم که همه ما رو جزئی از جاده می شناسن و بود و نبودمون عادی میشه و فقط وقتی که نیستی، یه دفعه می گن راستی! قبلا یکی از اینجا ها می گذشت، یادته؟ بعد هم رد میشن و میرن.
* دلتنگی بد چیزیه! دلبستگی بدتر، عادت کردن هم از اون بدتر. فقط یه ماه فرصت دارم تمام عادتهای این 10 ساله رو از سر بپرونم. عادت تلفنهای طولانی، بحث های بی نتیجه، درد و دل های دوستانه، سینما رفتن ها، پارک نیاوران و پیتزا چمن. حداقل تا 3 سال دیگه از این خبرا نیست. باید عادت کرد.
* بدبخت وبلاگه چه از پا افتاده! فکر نمی کردم رمزش یادم مونده باشه! از بس باهوشم هنوز رمزش یادمه!!!!